حكيم زجاجى

516

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ورا بوسرا « 1 » يا شد آن‌دم وزير * جهان كرد پرفتنه و داروگير از آن كار چون شد حسن را خبر * بفرمود تا مهترى پرهنر كه بد نام آن نازديده زهير * اميرى سرافراز و دانش‌پذير 30 سپه برد با خويشتن ده هزار * سوى كوفه شد تا كند كارزار برون شد برش بوسرايا به جنگ * جهان كرد بر خيل بغداد تنگ فراوان گشاد و فراوان ببست * گروهى بكشت و گر [ و ] هى بخست گريزان برفتند بغداديان * بماندند بر جاى سود و زيان غنيمت [ به جا ] ماند بيش‌از شمار * به غارت ببردند از هر كنار 35 همه خواسته گرد خود گرد كرد * به نزديك سيد فرستاد مرد كه اين خواسته بخش ما چون كنيم * بگو تا غم از دل [ به ] بيرون كنيم فرستاد سيد كه آن خواسته * به نزد من آريد آراسته فرستاد آن جمله چيزى نگفت * ورا بوسرايا بشست ( ؟ ) در نهفت ز نابخردى ناگهان زهر داد * ز خاك آمده در زمان شد به باد 40 دوم روز آل على را بخواند * ز كار خلافت سخن بازراند يكى را از آن كودكان برگزيد * به كودك امامت كجا مىسزيد و ليكن پى نام كردش بزرگ * كه گردى سرافراز بود و سترگ چو از مرگ سيد در آن داروگير * خبر شد ز ناگه به نزد زهير ز ره با گريزندگان بازگشت * به قصر هبيره ره اندر نوشت 45 حسن لشكرى را فرستاده بود * بدان نامداران درم داده بود اميرى بدان خيل عبدوس « 2 » نام * سوى كوفه شد با سپاهى تمام ز كوفه به رى برد لشكر برون * روان كرد هر جاى درياى خون بكشت اندر آن حرب عبدوس را * نگه داشت بر جاى ناموس را سپاه ورا بيشتر كرد اسير * قوى گشت كارش از آن داروگير 50 همه شهرها نامور بخش كرد * ز كوفه به هرجا فرستاد مرد به هرجا كه بود از حسينى يكى * اگر پير بودى اگر كودكى

--> ( 1 ) بدسر ( 2 ) حسن بن سهل ، عبدوس بن محمد بن ابى خالد المرودى